{"postid":264309,"title":"بیانیه مهم امام مهدی منتظر درباره اهالی کهف و «رقیم» فرزند مریم علیهم الصلاة و السلام","dateline":1499778040,"pagetext":"<div style=\"text-align: center;\"><div style=\"text-align: center;\"><div style=\"text-align: center;\"><div style=\"text-align: center;\"><font size=\"5\"><font color=\"navy\"><span style=\"font-family: &amp;amp\"><span style=\"font-family: times new roman\"><font size=\"5\"><font color=\"#000080\">الإمام ناصر محمد اليماني<br \/>\n   16 - ذو القعدة - 1433    هـ<br \/>\n  02 - 10 - 2012    مـ<br \/>\n۱۱-مهر-۱۳۹۱ه.ش.<br \/>\n   05:55    صباحاً<br \/>\n( بحسب التقويم الرسمي لأمّ القرى )<br \/>\n<br \/>\n<\/font><\/font><\/span><a href=\"https:\/\/nasser-alyamani.org\/showthread.php?p=63621\" target=\"_blank\"><font size=\"5\"><font color=\"#000080\">[ لمتابعة رابط المشاركــة الأصليّة للبيـــان ]<\/font><\/font><\/a><a href=\"https:\/\/nasser-alyamani.org\/showthread.php?p=63621\" target=\"_blank\"><font color=\"#000080\"><br \/>\n<span style=\"font-family: &amp;amp\">https:\/\/nasser-alyamani.org\/showthread.php?p=63621<\/span><\/font><\/a><span style=\"font-family: times new roman\"><font size=\"5\"><font color=\"#000080\"><br \/>\n_____________<\/font><\/font><\/span><\/span><\/font><\/font><br \/>\n<br \/>\n<font size=\"5\"><font color=\"purple\"><span style=\"font-family: &amp;amp\">بیانیه مهم امام مهدی منتظر درباره اهالی کهف و «رقیم» فرزند مریم علیهم الصلاة و السلام<\/span><\/font><\/font><br \/>\n<br \/>\n<font size=\"5\"><font color=\"mediumblue\"><span style=\"font-family: &amp;amp\">بسم الله<\/span><\/font><font color=\"#0000cd\">   الرحمن الرحيم، و صلوات و سلام بر جدّم محمد و خاندان مطهرش باد و هم چنین سلام و صلوات بر تمام انصار پیشگام برگزیده، از جمله عزیزان من احمد الوصابی و اسامة الیمانی که  از   آخرین کسانی بودند که به آنها تکلیف کرده بودیم تا با  اهالی آبادی الاقمر به  تفاهم برسند و چه مردان نیکی هستند که در راه  خداوند از سرزنش احدی نمی‌ترسند. آنها نتوانستند همه طرف‌ها را  قانع کنند. برخی از اهالی می‌گویند: «امام ناصر محمد بیاید و مسیر یافتن  اصحاب کهف  را به ما نشان دهد». هدف اصلی آنها این است که محل دقیق غار را  بدانند و <\/font><font color=\"#0000cc\"><span style=\"font-family: &amp;amp\">بعد   با یک دعوای ساختگی در بین خود، از دست فرستادگان امام ناصر محمد یمانی  خود  را خلاص کرده و سپس برای یافتن گنج به کندن زمین بپردازند چون آن  منطقه؛  جزو مناطق باستانی است و سهم اینان از دانش همین قدر است...<\/span><\/font><br \/>\n<\/font><font size=\"5\"><font color=\"#0000cc\"><span style=\"font-family: &amp;amp\">به  «صالح» به خاطر پذیرایی کردن از فرستادگان امام مهدی به‌ناحق تهمت زدند و او از   نگرانی اینکه مهمانانش به‌ناحق فکر کنند قصد راندن آنها را دارد، این امر را از   آنان پنهان کرد .<\/span><\/font><br \/>\n<\/font><font size=\"5\"><font color=\"#0000cc\"><span style=\"font-family: &amp;amp\">پس   می گوییم: عزیزان من احمد الوصابی و اسامه الیمانی شما مردان خوبی هستید و   هر کاری که از دستتان ساخته بود و بیش از آن هم، انجام دادید. من با «صالح»   دیدار داشتم و مردی مرا همراهی می‌کرد که چند سال قبل وارد جایگاه تابوت   سکینه شده بود. بعد از باز کردن تابوت، مردی بلند قامت را در تابوت دیده بود   که طول آن را پر کرده و تصور می‌شد بیدار است؛ درحالی‌<\/span><\/font><font color=\"#0000cd\">که در خوابی طولانی عمیق  بود. لذا او<\/font><font color=\"#0000cc\"><span style=\"font-family: &amp;amp\">   و همراهش عقب‌گرد کرده و گریختند. اما اباسیف  به یاد  اجساد مومیایی  افتاد  و گفت:«اید این مرد مومیایی شده باشد» ، پس برگشت و دوباره تابوت را  باز  کرد و مجدد به صورت آن مرد نگاه کرد. مانند آن بود که مرد با او سخن می‌گوید،  چون چشمهایش باز بودند. به بدن او نگاه کرد و دید گوشت و پوست واقعی بود و  اثری  از ضعف و فرتوتی در آن دیده نمی‌شد. از ترس اینکه نکند این مرد  عفریت باشد  و از خواب بیدار شود؛ در تابوت را به آهستگی بست و سپس به  اطرافش نگاه  کرد که به صورت مسجدی با طاق قوسی بود؛ در دیوار دری سنگی دید  که دستگیره‌ای داشت. درحالی‌که در کنار تابوت بود از دور به دستگیره نور  تاباند. نور از  آن دسته عبور کرد و وارد یک محیط تاریک پشت آن شد؛ لذا فهمید  پشت در سنگی  چیزی هست. گفت: «شاید این کسی که در تابوت است پادشاهی باشد و  پشت آن در  گنجی وجود داشته باشد» . لذا به سمت دری رفت که در دیوار قرار  داشت. سه قدم  بیشتر برنداشته بود که به قدرت خداوند پاهایش به زمین چسبید    و نتوانست  حتی یک قدم بیشتر بردارد تا به آن در برسد. این از رحمت خداوند  بود* چون اگر  در را باز می‌کرد و اصحاب کهف و سگشان را که دست‌هایش را  گشوده بود، می‌دید؛  عقل از سرش می‌پرید. و بازگشت امور به خداوند است...با  اینکه اباسیف انسان  بسیار قوی است اما خیلی ترسید، لذا گریخت و پشت سر خود  را هم نگاه نکرد.<\/span><\/font><br \/>\n<\/font><font size=\"5\"><font color=\"#0000cc\"><span style=\"font-family: &amp;amp\">ای   مردم!  با اینکه هنوز زمان برانگیخته شدن اصحاب کهف فرا نرسیده و زمان  آن  بعد گذشتن سیاره عذاب است؛ اما به خاطر شوقمان برای نجات مسلمانان  و  یقین  آوردن آنها؛ تلاش کردیم چند نفر از انصار را بفرستیم تا  برای نشان  دادن  به مردم جهان، از اصحاب کهف عکس بگیرند ولی هنوز موانعی در راه رسیدن   فرستادگان امام مهدی به محل اصحاب کهف  و رقیم فرزند مریم علیهم الصلاة و   السلام وجود دارد و همه امور به خداوند باز می‌گردد.<\/span><\/font><br \/>\n<\/font><font size=\"5\"><font color=\"#c00000\"><span style=\"font-family: &amp;amp\">دوران «گفتگو قبل از ظهور» در آستانه پایان است<\/span><\/font><font color=\"#c00000\"><span style=\"font-family: &amp;amp\"> و امور به خداوند باز می‌گردد، که چه نیکو مولا و یاور است<\/span><\/font><br \/>\n<\/font><\/div><\/div><font color=\"mediumblue\"><span style=\"font-family: &amp;amp\"><font size=\"5\">أخوكم الإمام المهدي ناصر محمد اليماني.<\/font><br \/>\n<\/span><\/font><div class=\"showpost\">63627<\/div><br \/>\n<\/div><\/div>","keywords":"تابوت,خداوند,اصحاب,محمد,امام,اىنكه,مى‌كرد,ناصر","description":"برخى از اهالى مى‌كوىند امام ناصر محمد بىاىد و مسىر ىافتن اصحاب كهف را به ما نشان دهد","source":"63627","lastedit":1600671095,"threadid":16288,"thread":"بیانات امام مهدی منتظر درباره اصحاب کهف و رقیم","forumid":54}