و بعد به کلام خداوند با موسی میرسیم و فرمانی که برای درآوردن کفشهایش به او داده میشود. این فرمان برای تقدیس نور پروردگارش است که بر زمین افکنده شده بود و وادی که نور ذات پروردگار بر آن افتاده بود؛ وادی مقدس طور گردید چون نور خدا بر موسی افکنده شد و موسی هنوز کفش بر پایش بود برای همین خداوند به او فرمان داد تا من باب تقدیس نور پروردگار؛ آنها را از پایش خارج کند. آن وادی به علت تابش نور خداوند، وادی مقدسی شد و برای همین خداوند تعالی میفرماید:
این برای تقدیس نور خداوند بود. چطور ممکن بود با کفش در مکانی بایستد که به واسطه تابش نور پروردگارش مقدس شده بود! حال به این سخن پروردگار با او میرسم. خداوند تعالی میفرماید:
سپس خداوند میخواهد از موسی درباره چیزی که در دست اوست سؤال نماید، خداوند میداند که عصاست، اما آن را از زبان موسی بیان میکند تا برای ما روشن شود آن چه که در دست موسی است تنها یک عصای عادی است:
خداوند بعد از توصیف آن میخواهد موسی و ما عجایب قدرت خداوند سبحان را ببینیم پس میفرماید:
{قَالَ أَلْقِهَا يَا مُوسَىٰ ﴿١٩﴾ فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِيَ حَيَّةٌ تَسْعَىٰ﴿٢٠﴾}صدق الله العظيم [طه]
اما موسی به عقب برگشت و پشت سر خود را نگاه نکرد، کفش خود را نیز برنداشت و با پای برهنه از آن مار بزرگ گریخت. عصا آشکارا به ماری تبدیل شد که روی دمش ایستاد ولی موسی در پشت سر مار بود و تصور میکرد اگر مار برگردد او را دیده و میبلعد با این که خداوند با او صحبت میکرد ولی وجودش را وحشت گرفته بود؛ به همین دلیل نیز به عقب چرخیده و بدون برداشتن کفش خود با پای برهنه گریخت. اما خداوند به خطاب نمود:
{يَا مُوسَى لا تَخَفْ إِنِّي لا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ} صدق الله العظيم [النمل:10]
سپس موسی بازگشت اما هنوز از آن مار واقعی [ثعبان المبینّ] که شبیهاش را از نظر بزرگی و ضخامت تا آن وقت ندیده بود، میترسید. او بازگشت چرا که از خدا حیا میکرد اما هنوز میترسید. خداوند به او فرمان داد که نترسد و آن را بردارد لذا زمانی که آن را از دمش گرفت احساس کرد که زنده است و در دست او تکان میخورد پس دریافت این مار واقعاً زنده است و چیزی که دیده سحر و رؤیای بصری نیست. سپس خداوند آن را به شکل اولش بازگرداند و تبدیل به همان عصایی شد که موسی با کمک آن احشام را رانده و استفادههای دیگری از آن میکرد.
و اما درباره دستش، او دست خود را روی قلبش نهاد و جیب روی قلب او بود سپس آن را درحالیکه نورانی بود از جیب خارج کرد و نوری از آن ساطع میشد که حتی در روشنی روز میدرخشید و منظور خداوند تعالی از:
{مِنْ غَيْرِ سُوءٍ} صدق الله العظيم [طه:۲۲]
این است که واقعاً و با نوری حقیقی میدرخشید نه این که سحری بصری باشد.
و اما سؤالت در مورد گاو [عجل] که سامری با آن بنی اسراییل را به فتنه انداخت، سامری آن گاو را با تجارب زیادی که در ساختن زیورآلات به دست آورده بود از زیورهای شیشهای درخشان ساخت از مواد معدنی الماسی زیبا ساخت [مترجم: دست ساز بود]. بنی اسراییل اولین بار بود که چنین شیشههای معدنی غریب و زیبایی را میدیدند که بسیار بسیار زیبا بود؛ وقتی آن را دیدند به شدت متحیر شدند و سامری به آنان گفت: «این خدای شما و موسی است» پس در برابر آن فرو افتادند و آن را پرستش کردند و گرد آن جمع شده و اعتکاف کردند تا موسی بازگشت و آن را به آتش کشید تا به شدت داغ شد و سپس آن را به آب افکند. از نظر علمی این امری شناخته شده است که اگر شیشه در معرض حرارت قرار گرفته و سپس در آب انداخته شود، فورآً ذره ذره و پراکنده میشود پس به علت حرارت و به دنبال آن سرما کاملاً پودر شده و از هم میپاشد و پراکنده میشود. وقتی موسی آن را داغ کرد و به آب دریا انداخت، برای گاو سامری هم، چنین چیزی رخ داد و ذرهذره شد و پراکنده گردید.
اما سامری به خاطر اختراعی که بعد از تجربههای زیاد به آن دست یافته بود دچار بیماری پوستی شد. او از مواد معدنی زیورهایی استخراج کرد که نزد بنی اسراییل شناخته شده نبود. برای همین موسی به او گفت:
{قَالَ فَمَا خَطْبُكَ يَا سَامِرِيُّ ﴿٩٥﴾ قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا...} صدق الله العظيم [طه].
و روشن شد او با انواع تجارب قبلی خود به اختراعی دست یافته بود که در نظر بنی اسراییل شگفتآور و حیرتانگیز بود ولی خداوند او را گرفتار بیماری پوستی کرد که در تمام طول حیاتش تا فرا رسیدن مرگ؛ درمان نشد. به مردم هشدار میداد به او دست نزنند چون قادر به تحمل هیچ تماسی نبود و پوستش در تمام طول عمر دردناک بود تا موعد مرگش فرا رسید درحالیکه قادر نبود حتی یک ساعت آن را به تأخیر افکند و سپس به جهنم افکنده شد که جایگاه و عاقبتی بسیار بد است؛ این جزای سامری بود؛ عذاب در دنیا وآخرت. برای همین موسی به او گفت:
این بیماری بود که خداوند سامری را به آن مبتلا کرد. او گرفتار بیماری پوستی دردناکی شد که در تمام طول حیاتش نمیتوانست درد ناشی از تماس دیگران را تحمل کند تا این که موعد مرگش که قادر نبود آن را به تأخیر بیندازد، فرا رسید و سپس به جهنم انداخته شد که جایگاه و عاقبتی بسیار بد است و این جزای سامری برای به فتنه انداختن بنی اسراییل و دور کردن آنها از حق بود.
وسلامٌ على المُرسلين والحمدُ لله ربّ العالمين.. ابن عمر عزیزم، اطلاعاتت را عوض کن و چیزی به جز آن چه که امامت میگوید نگو. سامری، مسیح دجال نیست. این اجتهاد شخصی توست و علت مرگ سامری هم بیماری بود که در تمام عمر او را عذاب داد و بعد از مدتی هم منجر به مرگش شد و میگوید:
{لَا مِسَاسَ}
و با مردم اختلاط نمیکرد. اجتهاد در حد ظن و گمان باقی میماند وحجت قطعی نیست و ظن کسی را از حقّ بینیاز نمیکند.
وسلامٌ على المرسلين والحمدُ لله ربّ العالمين..
أخو الحسين بن عُمر وكافة الأنصار السابقين الأخيار؛ المهديّ المُنتظَر ناصر محمد اليماني.
تكملة الردّ على الأسئلة:
قصة موسى في الوادي المقدس وقصة السامريّ مع بني إسرائيل ..
اقتباس المشاركة :
ما هو تفسير الآية بعد بسم الله الرحمن الرحيم { إني أنا ربّك فاخلع نعليك إنك بالواد المقدس طوى } و { واضمم يدك إلى جناحك تخرج بيضاء من غير سوء آية أخرى } وأيضاً { فأخرج لهم عجلاً جسداً له خوار فقال هذا إلهكم وإله موسى فنسي }
—
انتهى الاقتباس
بسم الله الرحمن الرحيم، وسلامٌ على المُرسَلين والحمدُ لله ربّ العالمين..
ومن ثم استرسل بالكلام مع موسى وأمره أن يخلع نعليه من باب التقديس لنور ربّه الجاثم فيه والذي صار الوادي الذي أصابه نورٌ من ذات الله فأصبح وادي طوى مُقدساً بسبب نور الله الساقط على موسى ولا يزال حذاء موسى بقدميه ولذلك أمره الله أن يخلعه من باب التقديس لنور ربّه؛ بل قد صار الوادي مقدّساً بسبب نور الله الواقع عليه، ولذلك قال الله تعالى: {فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ يَا مُوسَىٰ ﴿١١﴾ إِنِّي أَنَا ربّك فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ} صدق الله العظيم. وذلك من باب التقديس لنور الله، فكيف يقف فيه بحذائه وقد صار الوادي مقدّساً بسبب نور الله! ثم استرسل في الكلام معه وقال الله تعالى: {فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِيَ يَا مُوسَىٰ ﴿١١﴾ إِنِّي أَنَا ربّك فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوَادِ الْمُقَدَّسِ طُوًى ﴿١٢﴾ وَأَنَا اخْتَرْتُكَ فَاسْتَمِعْ لِمَا يُوحَىٰ ﴿١٣﴾ إِنَّنِي أَنَا اللَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا أَنَا فَاعْبُدْنِي وَأَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي ﴿١٤﴾ إِنَّ السَّاعَةَ آتِيَةٌ أَكَادُ أُخْفِيهَا لِتُجْزَىٰ كُلُّ نَفْسٍ بِمَا تَسْعَىٰ ﴿١٥﴾ فَلَا يَصُدَّنَّكَ عَنْهَا مَنْ لَا يُؤْمِنُ بِهَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ فَتَرْدَىٰ ﴿١٦﴾} صدق الله العظيم [طه].
ومن ثم أراد الله أن يسأل موسى عن ما في يمينه وهو يعلم أنّها عصا وإنّما لكي يأتي لنا بتعريفٍ لها بلسان موسى فنعلم أنها مُجرد عصا عاديّة؛ {أَهُشُّ بِهَا عَلَىٰ غَنَمِي وَلِيَ فِيهَا مَآرِبُ أُخْرَىٰ ﴿١٨﴾} [طه]، وهي الضرب بها للدفاع عن نفسه. ومن بعد التعريف أراد الله أن يرينا ويري موسى عجائب قدرته سبحانه وقال: {قَالَ أَلْقِهَا يَا مُوسَىٰ ﴿١٩﴾ فَأَلْقَاهَا فَإِذَا هِيَ حيّة تَسْعَىٰ ﴿٢٠﴾} صدق الله العظيم [طه].
ولكن موسى ولّى مدبراً ولم يعقّب على حذائه؛ بل فرّ حافي القدمين من ذلك الثعبان المُبين فقد تحولت العصا إلى ثعبانٍ مبينٍ فارتكزت على ذيلها ولكنّ موسى وراء ظهرها فتصوّر موسى لو تلتفت فتراه وراءها لالتهمته برغم أنّه كان يُكلّم ربّه ولكنه مُلِئ منها رُعباً شديداً ولذلك ولّى مُدبراً ولم يُعقّب حتى على حذائه ليأخذه معه؛ بل هرب حافي القدمين ولكن الله ناداه: {يَا مُوسَىٰ لَا تَخَفْ إِنِّي لَا يَخَافُ لَدَيَّ الْمُرْسَلُونَ} صدق الله العظيم [النمل:١٠].
ثم عاد موسى وهو لا يزال خائفاً من ذلك الثعبان المُبين الذي لم يرَ مثله قط في حياته في الضخامة والعظمة فعاد إليها حياءً من ربّه وهو لا يزال خائفاً، ولكن الله أمره أن يأخذها ولا يخف حتى إذا مسكها بذيلها وشعر أنّها حيّةٌ تهزّ يده لكي يعلم أنها حيّةٌ حقيقيةٌ وليست سحريّةً في الرؤية البصريّة ومن ثم أرجعها الله إلى سيرتها الأولى فعادت عصا موسى التي يهشّ بها على غنمه وله فيها مآرب أخرى.
وأما يده فيضعها على قلبه - والجيب على القلب - فتخرج بيضاء بنورٍ ذي شُعاعٍ ساطعٍ فتضيء في وضح النّهار، والمقصود من قوله تعالى: {مِنْ غَيْرِ سُوءٍ آيَةً أُخْرَىٰ} صدق الله العظيم [طه:٢٢]، أي من غير سحر في الأعين بل نور حقيقي واقعي.
وأما سؤالك عن العجل الذي فَتن به السامريُّ بني إسرائيل فهو مصنوع من الحُليّ الزُجاجيّة اللمّاعة صنعه السامري بعد تجارب كثيرة من حُليّهم فصنعه من معدن الألماس الجميل، ولأوّل مرة يُشاهد بنو إسرائيل ذلك المعدن الزجاجي الغريب الجميل؛ بل في غاية الجمال، فلما رأى دهشتهم فقال لهم السامريّ: "هذا إلهكم وإله موسى"، فظلّوا عليه عاكفين حتى عاد موسى وقام بحرقه بالنّار حتى صار ساخناً ومن ثم ألقاه بالماء، ومعروف علميّاً أنك إذا عرّضت الزجاج للحرارة ومن ثم تجعله في الماء فإنه فوراً يُنسف نسفاً بسبب الحرارة ثم البرودة فجأة فينسف نسفاً، وكذلك عجل السامري بعد أن سخّنه موسى ثم ألقاه في اليمّ بالماء فنسفه اليمّ نسفاً.
ولكن أصاب السامري مرضٌ جلديٌّ بسبب اختراعه الذي توصّل إليه بعد تجارب كثيرة ثم توصل إلى استخراج معدنٍ من حليهم غير المعروف لدى بني إسرائيل، ولذلك قال له موسى: {قَالَ فَمَا خَطْبُكَ يَا سَامِرِيُّ ﴿٩٥﴾ قَالَ بَصُرْتُ بِمَا لَمْ يَبْصُرُوا} صدق الله العظيم [طه:95-96].
فيتبيّن أنهُ مرّ بتجارب شتى حتى توصّل إلى الاختراع المُدهش في نظر بني إسرائيل، ولكن أصابه الله بمرضٍ جلديٍّ وذلك المرض لا يُشفى منه طيلة حياته حتى الموت ويحذّر النّاس أن يلمسوه فإنه لا يحتمل أن يلمسه أحد فجلده أليم طيلة حياته حتى يأتيه موعد الموت الذي ليس بوسعه أن يخلفه فيؤخّره ساعةً واحدةً ثم يُلقى في جهنّم وساءت مصيراً، وذلك جزاء السامريّ عذابٌ في الدُنيا وفي الآخرة، ولذلك قال له موسى: {قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَنْ تَقُولَ لَا مِسَاسَ وَإِنَّ لَكَ مَوْعِدًا لَنْ تُخْلَفَهُ وَانْظُرْ إِلَىٰ إِلَٰهِكَ الَّذِي ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفًا لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنْسِفَنَّهُ فِي الْيَمِّ نَسْفًا} صدق الله العظيم [طه:٩٧].
فأمّا قوله: {قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِي الْحَيَاةِ أَنْ تَقُولَ لَا مِسَاسَ} [طه:97]، وهي العلّة التي أصاب الله بها السامريّ وهو مرضٌ جلديٌّ مؤلمٌ لن يحتمل أن يلمسه أحدٌ طيلة حياته حتى يتوفّاه موعد الموت الذي لا يستطيع أن يخلفه ثم يُلقى في جهنّم وساءت مصيراً، وذلك جزاء السامريّ بسبب فتنة بني إسرائيل عن الحقّ. وسلامٌ على المُرسَلين والحمدُ لله ربّ العالمين..
فغيّر معلوماتك حبيب قلبي ابن عمر، فلا تنطق إلا بما نطق به إمامك، فليس السامريّ هو المسيح الدجال وإنّما ذلك اجتهادٌ منك، ولكنّ السامريّ قد مات بسبب علّته التي عذّبته طيلة حياته ثمّ كانت سبب موته بعد زمنٍ ويقول: {لَا مِسَاسَ}، ولا يختلط بالنّاس. ولكن الإجتهاد يظلّ ظنّاً والظنّ لا يغني من الحقّ شيئاً. وسلامٌ على المُرسَلين والحمدُ لله ربّ العالمين..
أخو الحسين بن عُمر وكافة الأنصار السابقين الأخيار؛ المهديّ المُنتظَر ناصر محمد اليماني.
_____________
-3-
الإمام ناصر محمد اليماني
07 - شوّال - 1430 هـ
26 - 09 - 2009 مـ
۴- مهر -۱۳۸۸ه.ش.
01:53 صبح
ــــــــــــــــ
پاسخ به «الهدهد الشهید»: حقیقت گاوی که سامری ساخت ..
ای «الهُدهُد الشهيد» که در برابر حق عناد میورزی، من تو را هیزم جهنمی میبینم که جایگاه تمام کافران معاند است، تصديقِ فرمودهی خداوند تعالى:
{يَوْمَ نَقُولُ لِجهنّم هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ} صدق الله العظيم [ق:٣٠].
و اما درمورد فتوایت که میگویی سامری، مسیح دجال است و فتوا میدهی خداوند با یک معجزه به او یاری رساند تا گاوی بسازد که زنده باشد و سخن بگوید و صدا از آن خارج شود؛ تو از دروغ گویانی. به هیچوجه چنین نبود، آن گاو بیجان و از جامداتاز اشیاء جامد بود که دهان و مخرجش باز گذاشته شده بود. هوا از مخرجش وارد و از دهانش خارج میشد و وقتی هوا از راه مخرج وارد و از داخل شکمش گذشته و از دهانش خارج میشد صدایی تولید میکرد و بنی اسراییل میدانستند سخن نمیگوید. خداوند تعالی میفرماید:
{أَفَلَا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا وَلَا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا} صدق الله العظيم [طه:٨٩].
حکایت آن گاو مثل بتهاست. از زیور شیشهای درخشانی ساخته شده بود و برای همین موسی اول آن را آتش زد تا داغ شود و سپس آن را به دریا انداخت و از آنجا که شیشه داغ، اگر داخل آب انداخته شود میشکند و از هم میپاشد برای همین موسی علیه الصلاة و السلام آن را داغ کرد و سپس به دریا انداخت و آن را ذره ذره و پودر کرد.
اما چرا موسی او [سامری] را نکشت، چون خداوند به او وحی نمود؛ سامری گرفتار یک بیماری پوستی خواهد شد بهطوری که گوشت روی استخوانش کرم میآورد و خداوند میخواهد با مرگی تدریجی او را عذاب نماید تا زمان اجلش فرار رسد تا این تنبیه و درس عبرتى براى مردم آن زمان و نسلهاى بعد و پندى براى پرهیزکاران گردد [اشاره به آیه کریمه سوره البقرة: فَجَعَلْنَاهَا نَكَالًا لِّمَا بَيْنَ يَدَيْهَا وَمَا خَلْفَهَا وَمَوْعِظَةً لِّلْمُتَّقِينَ ﴿٦٦﴾]. ای کسی که ندانسته به خدا نسبت میدهی از خدا بترس؛ ای کسی که مردم را از حق بازمیداری؛ از این بترس که خداوند تو را مانند سامری به مرضی مبتلا کند تا جایی که گوشت روی استخوانت کرم زده شود چرا که شخص محترمی نیستی و ندانسته به خدا نسبت میدهی و هم صدا با «البیب» که همانند خودت است به ما ناسزا گفتهای؛ خداوند در مورد امثال شما در کتابش چنین مثال آورده و میفرماید:
{فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ ذَٰلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ} صدق الله العظيم [الأعراف:١٧٦].
و اما در مورد تهدیدت برای صدمه زدن به پایگاه اینترنتی، کعبه خدایی دارد که از آن حمایت میکند و من خدا و تمام انصار پیشگام برگزیده و بازدیدکنندگان از پایگاه را به شهادت میگیرم، من تمام شیاطین بشر را که قصد دارند نور خداوند را خاموش کنند و میخواهند به پایگاه مهدی منتظر که مبلغ بیان حق ذکر است، صدمهای بزنند؛ به چالش میکشم. اگر چنین کنید خداوند شما را عبرت عبرتگیرندگان قرار میدهد تا پندی باشد برای بشریت.
و این خود من هستم که ریشه شما را از پایگاه درمیآورم؛ شما را از پایگاه مانند درختی خبیثه که ریشهای ندارد و روی سطح زمین استوار نیست؛ بیرون میکنم [اشاره به آیه کریمه سوره ابراهیم: وَمَثَلُ كَلِمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ ﴿٢٦﴾] چون از شیاطین بشر هستید که عفو و بخشش تنها باعث سرکشی و نفرت و گریز بیشترشان میشود. آیا از خداوند واحد قهار که از چشمهای خیانتکار و رازهای پنهان در سینهها آگاه است، نمیترسید؟
شما قادر نیستید انصاری که از اولیای خدا هستند و به نعیم رضوان پروردگارشان و به تجارتى امید بستهاند که هرگز زیان و کساد ندارد؛ گرفتار فتنه کنید. سلام خدا برآنان باد. خداوند آنان را حفظ میکند و مورد حمایت خود قرار داده و از آنها با قدرت خود دفاع مینماید. تصدیقِ وعدهی حقِّ خداوند به کسانی که به او توکل میکنند:
{إِنَّ اللَّهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ} صدق الله العظيم [الحج:٣٨].
وسلامٌ على المرسلين والحمد لله ربّ العالمين.
دشمن شياطين بشر المهديّ المنتظَر خلیفه و بنده خداوند واحد قهار الإمام ناصر محمد اليماني.
- 3 -
الإمام المهديّ ناصر محمد اليماني
07 - شوال - 1430 هـ
26 - 09 - 2009 مـ
01:53 صباحاً
( بحسب التقويم الرسمي لأمّ القرى )
ــــــــــــــــ
الردّ على الهدهد الشهيد: حقيقة العجل الذي صنعه السامري ..
أيها الهُدهُد الشهيد الذي كان للحقّ عنيد، وإنّي أراك من حطب جهنّم مُستَقرِ كُلِّ كفارٍ عنيدٍ، تصديقاً لقول الله تعالى: {يَوْمَ نَقُولُ لِجهنّم هَلِ امْتَلَأْتِ وَتَقُولُ هَلْ مِنْ مَزِيدٍ} صدق الله العظيم [ق:٣٠].
أما بالنسبة لفتواك أنّ المسيح الدجال هو السامريّ وتفتي أنّ الله أيّده بمُعجزة أنّهُ قد صنع عجلاً حيّاً نطق وناح فإنك لمن الكاذبين؛ بل كان جماداً مفتوحَ الدُّبرِ والفم فيدخل الهواء من دُبرهِ فيخرج من فمهِ فيُحدث لهُ خواراً من الهواء الذي يمرّ من دُبره فيمرّ من بطنه ويخرج من فمه، وبنو إسرائيل يعلمون أنّهُ لا يتكلم. وقال الله تعالى: {أَفَلَا يَرَوْنَ أَلَّا يَرْجِعُ إِلَيْهِمْ قَوْلًا وَلَا يَمْلِكُ لَهُمْ ضَرًّا وَلَا نَفْعًا} صدق الله العظيم [طه:٨٩].
ومثله كمثل الأصنام وإنّما مصنوعٌ من الحُلِيّ الزُجاجيّة اللمّاعة ولذلك قام موسى بإحراقه حتى صار ساخناً ومن ثم ألقى به في اليمّ، وبما أنّ الزجاج صار ساخناً فإذا عرضته للماء يتفرقع، ولذلك قام موسى عليه الصلاة والسلام بتسخينه ومن ثم ألقاه في اليمّ فنسفه اليمّ نسفاً.
وأما بالنسبة إلى أنّ موسى لم يقتله وذلك لأنّ الله أوحى إليه بأنّه سوف يصيبه بمرضٍ جلديٍّ حتى يدوِّد لحمه فوق عظامه ويريد الله أن يُعذِّبه بالموت البطيء حتى يأتي أجله نكالاً لما بين يديه وما خلفه وموعظة للمُتّقين، فاتّقِ الله يا من تقول على الله ما لا تعلم؛ يا من تصدّ عن الحقّ صدوداً أن يصيبك الله بما أصاب به السامريّ حتى يكون لحمك دوداً فوق عظمك ونظراً لأنّك لستَ بمحترمٍ وتقول على الله ما لا تعلم وتنهال علينا بالشتائم أنت وقبيلك اللبيب الذي ضرب الله لنا أمثالكم في الكتاب، فقال: {فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ إِن تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَث ۚ ذَّٰلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآيَاتِنَا ۚ فَاقْصُصِ الْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ} صدق الله العظيم [الأعراف:١٧٦].
وأمّا تهديدك بالضرر للموقع فالكعبة لها ربٌّ يحميها، وإنّي أُشهِد الله وكافة الأنصار السابقين الأخيار وكافة الزوار أنّي أتحدّى كافة شياطين البشر الذين يريدون أن يطفِئوا نور الله أن يضروا موقع المهديّ المنتظَر المُبلِّغ بالبيان الحقّ للذكر فيجعلكم الله عبرةً لمن يعتبر وموعظةً للبشر.
وها أنا ذا أقوم باجتثاثكم من الموقع بنفسي، فأجتثّكم منه كشجرةٍ خبيثةٍ اجتثّتْ من فوق الأرض ما لها من قرار لأنّكم من شياطين البشر الذين لا يزيدهم العفو والإستغفار إلا عتوّاً ونفوراً، أفلا تخافون الله الواحد القهّار الذي يعلم خائنة الأعين وما تخفي الصدور؟
ولن تستطيعوا فتنة الأنصار أولياء الله الواحد القهّار الذين يرجون نعيم رضوان ربّهم والفوز بتجارةٍ لن تبور، وسلامُ الله عليهم وحفظهم ومنعهم ودافع عنهم بحوله وقوّتِه تصديقاً لوعده الحقّ إن توكلوا عليه: {إِنَّ اللَّـهَ يُدَافِعُ عَنِ الَّذِينَ آمَنُوا ۗ إِنَّ اللَّـهَ لَا يُحِبُّ كُلَّ خَوَّانٍ كَفُورٍ} صدق الله العظيم [الحج:٣٨].
وسلامٌ على المُرسَلين والحمد لله ربّ العالمين.
عدو شياطين البشر المهديّ المنتظَر خليفة الله الواحد القهّار عبده الإمام ناصر محمد اليماني.
____________